فعلا آپ نمي كنم
مخم تعطيله
که گوگل صفحهي زير را برايم باز كرد
و توضيح نداد كه عكس آخري چه ربطي به ويكتور هوگو داره
اين يك شيطنت رذيلانه و احمقانه است
اگر اسم رهبري يا احمدي نژاد را در گوگل بزنيد
كاريكاتورها و عكس هاي توهين آميزشان قبل از عكس هاي معمولي شان مياد
لطفا اگر یافتید حتما به ما تحویلش دهید
تا علاوه بر دریافت مژدگانی چرب
خانواده ای را از نگرانی درآورده باشید ...
مجلس هشتم چند روز پيش در پي توطئه هاي چندين و چند ساله ي دولت بريتانيا -كه آخرين كار آن را مي توان دست داشتن در فتنه ي 88 دانست- راي به اخراج سفير اين كشور از مملكت داد.
اين طرح كه با راي بالايي تصويب شد ، كف و سوت مذهبي نمايندگان را به همراه آورد ؛ و پشت بند آن تلويزيون براي صحيح نشان دادن اين تصميم ، ويژه برنامه اي كوتاه در اخبار امشب پخش كرد اندر توطئه ها و كارشكني هاي چند ده ساله ي اين روباه پير در مملكت مان ؛ و بعد هم گزارشگران از مردم گزارشي در مورد حمايت آنان از اين طرح در اقصا نقاط مملكت مجلس تهيه كردند.
اما آن روي قضيه را من الان خدمت شريفتان عرض مي كنم.
1- مجلس خيلي غلط كرده در مورد چيزي كه وظيفه اش نبوده ، اظهار نظر كرده و آن را به عرصه ي راي گذاشته و تصويب نموده است ؛ وظيفه ي مجلس قانون گذاري است ، نه امور اجرايي ؛ داشتن يا نداشتن رابطه با كشورها ، امور اجرايي هستند كه به حسب موقعيت هاي مختلف ، گوناگون مي شوند ، ولي قانون چيزي ثابت است و به راحتي تصويب و حذف نمي شود ؛ الان يك ذره رابطهمان با تركيه شكرآب شده ، كاردار را احضار مي كنيم و كمي گوشش را مي كشيم ، فردا آلمان غلطي بزرگتر كرده ، به جاي كاردار سفير آن كشور را احضار مي كنيم و گوشش را محكمتر مي پيچانيم ؛ و روز بعد و كشوري ديگر و تصميم متفاوتي ديگر ... همه ي اينها وظيفه ي دولت است نه مجلس ؛ داشتن رابطه با كشورها هم چون ممكن است به حسب شرايط و موقعيت ها فرق كند ، بنابر اين قانوني در مورد آن نمي توان وضع كرد ؛ بله ممكن است اين قانون وضع شود كه دولت مكلف است با كشورهايي كه بودجه ي اسرائيل نجس را تامين مي كنند ، قطع رابطه كند ، نه اينكه بگويد با فلان كشور رابطه داشته باش ، با فلان كشور رابطه ات را قطع كن ... شما از كجا مي داني شايد انگليس فردا روزي رابطهاش با ناتو يا با آمريكا شكرآب شد و مجبور شد كمي از پاچه هاي ايران آويزان شود ، همين كاري كه روس ها و چيني ها الان دارند مي كنند ...
پس قانون رو بايد برگردانند به كارها ، اگر فلان كشور از اسرائيل حمايت كرد ، بايد فلان تصميم در موردش اتخاذ شود ، نه اينكه بگوييم آيا با انگليس رابطه داشته باشيم يا نه ؟ اين اصلاً شانيت قانون را ندارد.
پس نتيجه مي گيريم كه مجلس حق دخالت در اين امر را ندارد و اصولاً در اين موارد نمي شود قانون وضع كرد ؛ بگذريم كه مجلس هاي ما بالاخص مجلس هشتم به رياست آقاي علي آقا ، يد طولايي در دخالت در امور دولتي دارند.
2- و اما چرا اخراج سفير انگليس كار بدي است ؟
امام وقتي به ايران تشريف آورد ، چه كسي را از ايران اخراج كرد ؟ در كدام نامه يا سخنراني امام خوانده ايم كه فلان شخص يا فلان گروه بايد از ايران اخراج شوند ؟ امام تا آخرين دقايق بني صدر را نصيحت كرد و با آغوش باز از او حمايت كرد ، آن احمق خودش فرار كرد ؛ تا توانست منافقين خلق را نصيحت كرد ، تا توانست با گروه هاي منحرف فكري و سياسي مدارا كرد ؛ آخرش هم اخراج نكرد بلكه مقابله كرد ؛ حتي چندين پله بالاتر مي رويم :
آيا مولا امير المؤمنين ، طلحه و زبير را اخراج كرد ؟ از آن بالاتر آيا پيامبر عزيزمان ، ابوبكر و عمر -دو عنصر كثيف زالو صفت كه هميشه به پيامبر چسبيده بودند- را اخراج كرد و از خود راند ؟ آيا امام علي خوارج را راند ؟ آن احمقها خودشان رم كردند و دست آخر هم امام مجبور شد ريشه شان را بخشكاند ؛ آيا امام حسين تا آخرين لحظات حياتش ، حتي بعد از اينكه عباسش را با آن وضع كشتند ، دست از نصيحت شاميان برداشت ؟ شما يك مورد از مواردي را بياوريد كه معصومين ما شخصي را كه از لحاظ سياسي با ايشان مخالف است ، از خود رانده باشند ، من حرفم را پس مي گيرم (مواردي هست مثل باج ندادن و محل نگذاشتن امام صادق به ابو مسلم خراساني ، اين بحثش جداست) ؛ حضرت علي در تمام نامه هايي كه به معاويه ي ملعون نوشته ، دائماً او را نصيحت كرده و به اسلام فرا خوانده است ...
رهبري ما هميشه گروه هاي مخالف را نصيحت مي كنند و به سوي خود مي خوانند ؛ حتي آمريكا را هم نصيحت مي كنند و هيچ وقت از بسته بودن راه بازگشت به سوي اسلام سخن نمي گويند ...
اين تكيه ي كلامي بود كه امام چند بار آن را بر زبان راند و كمتر كسي معناي آن را متوجه مي شود ، من هر وقت اين جمله را مي شنوم بر خودم مي لرزم : «آقا شما از اسلام چه ديديد؟» ديگر خودتان تا آخرش را برويد ...
در اسلام يا تذكر و نصيحت هست و اگر قضيه خيلي جدي شد بايد مبارزه كرد ، ديگر قهر و اخراج اين وسط چه معنايي دارد ؟
و وقتي يك مشت نفهم در مجلس جمع مي شوند و به اخراج سفير انگليس راي مي دهند ، يعني ديگر اسلام قرار نيست شما را دريابد (پي نوشت را حتماً بخوانيد).
وانگهي مگر انگليس چه خصوصيتي در بين ساير كشورهاي اروپايي دارد ؟ ما سفير قذافي را در كشور خود داشتيم و يك بار به او نگفتيم موساي ما را چه كار كرديد ؟ ما سفير آلمان ، فرانسه ، ايتاليا (كه نخست وزير سابقش رسما صهيونيست بود) هلند و دانمارك (كه حياط خلوت اسرائيل هستند) سوئد (كه مهد فساد اروپاست) تايلند (كه بيشترين تراكم فاحشه هاي دنيا را دارد) كانادا ، و امثال آنها را در كشور خود داريم كه همه دشمن قسم خورده ي اسلام و انقلاب هستند ؛ حالا اين وسط انگليس بيشتر جفتك انداخته است !
چند ماه پيش در مرز آذربايجان ، يكي از سربازهاي ما توسط مرزبانهاي آذربايجان شهيد شد ، كو كجا رفت ؟ زائرين سوريه را دارند در تركيه له مي كنند ، چه شد ؟ اين همه تركيه دارد با كمال پررويي بر عليه سوريه توطئه مي چيند ، چه كسي دارد مي بيند ؟ مقصودم اين است كه گر امر شود كه هر چه مست گيرند ، در شهر هر آنچه هست گيرند.
3- اما چرا من مخالف قطع رابطه با انگليس هستم ؟
امام با آمريكا قطع رابطه كرد يا كارتر با ايران ؟ كارتر بود كه قطع رابطه كرد و امام هم كه وضع را اين گونه ديد ، از اين پيشنهاد استقبال كرد ، ولي دلش خون بود ؛ ما تا كنون با هيچ كشوري قطع رابطه نكرديم ، هر چه بوده از طرف خودشان بوده كه تا كنون در تاريخ جمهوري اسلامي سه كشور رسما با ايران قطع رابطه كردند : آمريكا ، مراكش و سنگال ؛ هر سه هم خودشان خواستند و ما هم قبول كرديم.
سفير انگليس در كشور ما به مثابه برگ برنده در دست ما بود و آن را به راحتي از دست داديم (خواهش مي كنم نگوييد سفارت انگليس لانه ي جاسوسي بود كه اين حرفها ديگر قديمي شده است) ما مي توانستيم به عنوان كشوري كه با انگليس تبادل سفير داريم ، حرفمان را به دنيا عرضه كنيم ؛ انگليس پل ارتباطي اروپا و آمريكاست ؛ انگليس بيشترين نفوذ را بر آمريكا دارد ، ما مي توانستيم با همين رابطه ي سفارتي ، مفاهيم جمهوري اسلامي را به آمريكا تزريق كنيم و به راحتي اين شاهراه را از دست داديم ...
اصلاً ما مفهومي به نام قطع رابطه بدين شكل در جايي از اسلام نداريم ؛ پيامبر يا با مشركين در حال صلح بود و يا در حال جنگ ؛ جنگ را هم خود مشركين برپا كرده بودند و پيامبر فقط داشت دفاع مي كرد ؛ فتح مكه هم كه بدون خون ريزي انجام شد ؛ ولي هيچ وقت پيامبر پيك هاي مشركين را از خود نراند و با آنها مذاكره كرد ؛ بابا خوب مجلسي هاي نادان ! اين انگليسي ها همان مشركين ديروز هستند ديگه ...
اما تلويزيون ما هم نان به نرخ روز مي خورد ؛ تا ديروز كه رابطه با انگليس داشتيم ، مردم ما از آن كشور تنفر نداشتند و مخالف رابطه داشتن با آنجا نبودند و هيچ مستندي هم از جنايات و كشورگشايي هاي انگليس قرار نبود پخش بشود ، اما به محض اينكه مجلس به اخراج سفير انگليس راي داد ، تمام مردم و دانشجويان پيرو خط امام و خانواده هاي شهدا ، همه و همه مخالف انگليس شدند ؛ بعد هم واكنش انگليس در اخراج سفير ايران را عمل «منفعلانه» ناميد ؛ در صورتي كه اگر اول انگليس سفير ايران را اخراج مي كرد و در جواب او ، ايران هم سفير انگليس را مي راند ، عكس العمل ايران را «شجاعانه» مي خواند ؛ بعد بگوييد بي بي سي دروغگوست ...
حالا مانده تا تركش هاي اين عمل احمقانه و ذليلانه به ما بخورد ، ما با مهمترين كشور دنيا بعد از آمريكا قطع رابطه كرديم ، ما با مهمترين كشور اروپا بريديم ؛ عوض اينكه آنها را به نفع خودمان بكشانيم ، آنها را دك كرديم ، حالا مانده تا بفهميم چه مجلسي داريم ... فكر كنم سي سال بعد در مستندهاي صدا و سيما اين حماقت مجلس را نشان دهند و نسل بعدي به ما بگويند : واقعاً چرا اون موقع باباهاي ما مخالفت نكردن ؟ همين طور كه الان مي گوييم : واقعاً باباهاي ما چه فكري كردن به بني صدر راي دادن ؟
پ ن : مرجع عالي مقام مرحوم آيت الله فاضل لنكراني در وصيت نامه ي خود ، فرازي مهم قريب به اين مضمون دارد : وصيت مي كنم در لندن -كه ام القراي كشورهاي جهان است- مجمع اسلامي تاسيس شود و از آنجا به ساير كشورها ، اسلام منتشر گردد ... حالا با اين گند كاري مجلس چطور مي توان به وصيت نامه ي اين مرجع هوشمند عمل كرد ؟
پ ن 2 : شكوري خبرنگارمان در نيويورك فقط پانصد متر اجازه دارد از محل كارش دور شود ، فردا همين بلا را سر فلاح هم مي آورند (اگر اخراجش نكنند) ، فردا از مسافرين ايراني در فرودگاه لندن انگشت نگاري مي كنند ، با حجاب شديدتر مبارزه مي كنند ، به ورزشكاران ما ويزا نمي دهند ، بيشتر در صدور قطعنامه هاي ضد ايراني تلاش مي كنند ، چون گروگان و برگ برنده اي در دست ما ندارند ... حالا مانده تا بفهميم چه كلاهي تا ناف بر سرمان رفته ...
بايد فرم پر كني و پول واريز كني
مثلاً ميخواي با پرايدت بچه هاي مردم رو برسوني مدرسه و مجوز سرويس مدرسه بگيري
بايد پول واريز كني
يا با همون پرايد ميخواي تو آژانس كار كني
باز مجوز ميخواد كه اون هم واريز پول ميخواد
حالا اگه بخواي كنكور بدي
براي هر رشته اي و هر دانشگاهي و هر كوفت و زهر ماري
يا اگه بخواهي هر جا استخدام بشي
اولاً خود اون سازمان ازت يه فيش مي گيره
در ثاني دادگستري براي عدم سوء پيشينه ي كيفري
ازت پول ميخواد
يا اگه بخواي بري محضر و براي ازدواجت
سند ازدواج بگيري
بايد پول واريز كني
يا هر قدمي كه بخواهي توي زندگيت برداري بايد پول بدي
هيچ چيز توي اين مملكت رايگان نيست غير از وسايل پيشگيري از حاملگي
يا چند تا بروشور آشغال براي جذب كردنت به سمت خودشون
اگه شغل آزاد داري كه دهنت سرويس سرويسه
يا تاجري و از خارج جنس مياري و به انباردار ميفروشي
كه گمرك پول خون پدرشو ازت ميگيره
مثلاً به ازاي يه كانتينتر خرت و پرت كه از چين آوردي
حد اقل بايد 70 ميليون تومن گمرك بدي
يا اگه دوست يا فاميلي داريد كه خارج زندگي ميكنه و ميخواد براتون سوغاتي بفرسته
اگه گمرك تشخيص بده كه چيزهايي كه اون فرستاده با ارزشه
به ازاي هر كيلو ، 30 هزار تومن ازتون ميگيره تا به شما تحويل بده
وگر نه مستردش ميكنه
و يا انباردار هستي و جنس رو از تاجر ميگيري و به مغازه به صورت عمده ميفروشي
و يا مغازه داري و جنس رو به صورت خرده به مردم ميفروشي
در اين صورت دهانت بدتر از تاجر سرويسه
اگه هزار تومن بيشتر از ماه قبل سود كني
بايد ماليات بيشتري پرداخت كني
ولي اگه ضرر كني از مالياتت چيزي كم نميشه
مگر اينكه اعلام ورشكستگي كني
پول آب و برق و گازت
به خاطر اينكه سند مغازه يا سيلوت تجاريه
حد اقل 50 درصد بيشتر از سند مسكوني مياد
مشتري نداري ؟
اين ماه رو ضرر كردي ؟
به جهنم
بايد پولتو بدي و براي هيچ كس مهم نيست كه از كجا ميخاي اين پول رو بياري
اگه هزار بار به شهرداري بگي بياييد كوچه مون رو آسفالت كنيد ، نميان
ولي اگه يك روز پولت رو دير واريز كني ، مثل گرگ ميگيرن و پاره ت مي كنن
اگر هم شغل دولتي داري
يا نظامي هستي يا كارمند
كه در هر دو صورت هيچ بيمه اي به صورت درست درمون ازت حمايت نميكنه
و بايد حد اقل نصف پول درمانتو خودت بدي
البته در بعضي جاها تامين اجتماعي
بيشتر پول عينك و سمعك و لنز طبي رو ميده
اگه كارمندي تا خرخره تو قسطي
و لازم هم نيست زحمت بكشي و اقساط رو پرداخت كني
خودشون از حقوقت كم ميكنن
اگه نظامي هستي براي تخلفات نظامي
اگه خيلي حاد نباشه برات كسر حقوق مينويسن
ولي چيزي كه اين وسط بدجوري ك و ن آدم رو ميسوزونه
ماليات بر ارزش افزوده است
رب گوجه فرنگي ميخري ؟
بايد علاوه بر پول خود رب
و سودي كه مغازه دار روش كشيده
يه چيز اضافي هم همين جوري بدي
به جرم اينكه داري رب گوجه استفاده ميكني
كافي نت رفتي براي دانشگاهت ثبت نام كردي ؟
باز بايد غير از پول استهلاك كامپيوتر
و سودي كه به جيب صاحب كافي نت ميره
يه چيز اضافي به نام ماليات بر ارزش افزوده بدي
توي اين مملكت اگه بخاي نفس بكشي
بايد بري به شماره حساب 325416547651
بانك ملي ايران – به نام هواي آزاد
36543432 تومن پول واريز كني و اصل فيش رو دست خودت نگه داري
تا بتوني نفس بكشي
دست شويي هاي بين راهي هم پولي شدن
گداها هم ديگه پايين تر از 500 تومن نميگيرن
اگه ميخاي شركت ثبت كني
اگه ميخاي خلافي ماشين بگيري
اگه ميخاي دادخواست دادگاه پر كني
اگه ميخاي وكالت فروش منزل يا ماشين به كسي بدي
اگه ميخاي چيزي به نام كسي كني
اگه ميخاي كسي چيزي به نامت كنه
اگه ميخاي شهرداري زباله هات را عين آدم برداره و پاره نكنه و روي زمين نريزه
اگه ميخاي مدير مدرسه بچهات رو جلوي بقيه تحقير نكنه
يا اصلاً اگه ميخاي مدير مدرسه بچهات رو ثبت نام كنه
اگه ميخاي ببيني تو عابر كارتت چقدر مونده
اگه ميخاي ببيني چقدر بايد پول بدي
اگه ميخاي تو ايران بموني
اگه ميخاي از ايران خارج بشي
اگه ميخاي سوار هواپيما بشي
يا اگه ميخاي سوار هواپيما نشي و نميري
اگه ميخاي ماشينت رو كنار خيابون پارك كني
اگه میخای از کسی که پولتو خورده شکایت کنی
و در كل اگه ميخاي توي اين مملكت مثل يك شهروند محترم باهات برخورد كنند
بايد پول بدي
بايد بايد پول بدي
بعد بگيد مردم آمريكا خيلي بدبخت اند و اصلاً كار ندارند و فقيرند و ...
محض اطلاعتون عرض كنم كه متوسط حقوق اونا خيلي بالاتر از متوسط حقوق ماست
ما بيچاره ايم
مي زنن توي سرمون و بعد كلي به خاطر اينكه وضع اينجا مثل يمن و يونان و ايتاليا و وال استريت نيست ، سرمون منت ميگذارن
آخرش هم آزمون پول ميگيرن
اگه بخاي بميري هم بايد پول بدي تا جواز دفنت رو صادر كنن
همه ي اينها به خاطر اينه كه من و تو ، ارزش خودمون رو از دست داديم و ديگه عزت نفس اجدادمون رو نداريم
سر پول به هم مي پريم
احترام همديگه رو نگه نميداريم
نه براي بزرگترها حرمت قائل مي شيم
نه به كوچكترها مَحبت مي ورزيم
نه چشم ديدن همسايه رو داريم
نه حوصله ي تحمل فاميل
بالايي ها هم وقتي مي بينن وضع اين طوريه ، نامردي نمي كنن و حسابي پدر من و تو رو درميارن
سوپر ماركتي سر كوچه مون آدم دردمنديه
با هر كسي درد دل نميكنه
وقتي سر و وضع منو مي بينه ، شروع ميكنه به باز كردن سفره ي دلش
ميگه مغازه رو يك دقيقه هم نميتونم به امان خدا ول كنم و برم
ميگفت خيلي از همسايه ها اين قدر بي حيا شدن كه جلوي روي من
وقتي من روم رو برميگردونم تا چيزي از پايين بردارم
از مغازه دزدي ميكنن
ميگفت بعضي از خانمها با چادر ميان و آروم يه چيزي ميدزدن و ميگذارن زير چادرشون
من هم كه نميتونم بگم چادرتو باز كن ببينم چيزي برداشتي يا نه
يا ميگفت از يكي از مشتري هام 400 هزار تومن طلب دارم
اون هم داره و با كمال پررويي نميده
و هر روز هم مياد چشم تو چشم من ازم خريد ميكنه
اين يه قطره از اقيانوس دردهاي اين مردم بدبخته
به راستي ما را چه ميشود كه اين قدر بي اعتماد و بي ارزش شده ايم ؟
گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است
می چیند آن گلی را که به دنیا نمونه است
هر گل که بیشتر به چمن میدهد صفا
گلچین روزگار امانش نمی دهد
عبدالله عزیزم (بر وزن سیلویوی عزیزم)
باخبر شدم فرزند عزیزت ، نور چشم بابایی و عمویی ، جیگر عمو ، ناز دردونه ، عزیز خونه ، قند تو قندون ، سلطان کوچولوی ما حالا دیگه از پیش بابایی رفته اون بالاها ، رفته بهشت ، رفته پیش خدا داره از اون چنگ سفیدا می زنه ؛ ولی ماها داریم این پایین گریه میکنیم و هی دلمون برای سلی جون ! تنگ میشه.
می گفتن سلطان جون سال 66 چندتا از این حاجی های پیر و پاتال و زهوار در رفته ی ایرانی رو اذیت کرده و بهشون گفته برید خونه ی خودتون ؛ ولی عیب نداره اصلاً خودشو ناراحت نکنه ؛ من از طرف اونایی که به دست دوستای سلی جون افتادن زمین و از سینه و از گردنشون خون اومده و بعدش هم بلند نشدن ، از سلیمان خوشگل بابا عذر میخام که ناراحتش کردن ...
عبد الله جیگرم
من و قلب کوچکم دوست داریم ... ببخشید ... من همیشه به خاندان شما ارادت داشتم ، از وقتی شنیدم مریض شدی و بردنت بیمارستان ، اینقد گریه کردم ... اینقد از خدا دعا کردم که پیشمون بمونی ... باور نمیکنی که من تا صبح فقط دعات کردم ... و بعد هم که صحیح و سالم برگشتی ، اولین نفر بودم که پیام تبریک برات فرستادم ...
اصلاً کی گفته سعودی ها بدن ؟ امام ما گفته ؟ بابا امام یه چیزی گفته !!! امام به شما خادم الحرمین گفته خائنين به حرمين شريفين !!! اینو همینجوری گفته به دل نگیر ... اصلاً واسه دل خوشی همین بسیجی ها گفته که اینقد موی دماغ نشن ... وگر نه ما که ارادتمون به شما تکمیله ...
من همیشه دوست دارم سایه ات بالای سر دنیای اسلام باشه و همیشه به مسلمونها لطفت برسه ، مخصوصاً به بحرینی ها و یمنی ها ؛ اونا الان بیشترین نیاز رو به تو دارن ، تو رو خدا نکنه یه دفعه حواست نباشه و بحرین و یمن مثل لیبی بشه ها ... من همیشه دوستت دارم و به نمایندگی از مردم ایران (که چند روز دیگه بعد از سرشماری دقیق آمار ، تعدادشون معلوم میشه) این عشق و ارادت رو به تو ارسال میکنم ... ایمیلت چی بود ؟ ...
الان که سلی بابایی رفته پیش خدا ، من نگران تر از همیشه ام ... نکنه خدا نکرده یه روزی زبونم لال ... اون وقت چه بلایی به سر ما میاد ؟ اون وقت من از پاچه های کی آویزون بشم ؟ به کی مدام پیام تبریک بفرستم ؟ من خیلی نگرانم ...
ولی از این خوشحالم که اگه سلی بابایی رفته بهشت ، الان بقیه ی بچه هات دست کمی از سلیمون ندارن و می تونن مزاحمین را یه جوری بندازن زمین که از گردنشون خون بیاد و دیگه بلند نشن ... مثل همین کاری که الان دارن تو یمن و بحرین و پاکستان می کنن ... اصلاً حقشونه ...
من در آخر ، بار دیگر ارادت خالصانه ی خودم و اسی رو خدمت دوست عزیزم ، عبدلی بلا ، جیگر طلا اعلام میکنم ... اصلاً میخای همین الان علی اکبرو بفرستم واسه عرض ارادت بیشتر ؟ بفرستم ؟ تعارف نکنی ها !!! ای شلوغ ...
دوستت دارم
محمود الدوله
این یعنی من خیلی آدم مهم ، احساساتی و متفکری هستم ...![]()
غافل از اینکه قضیه خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست.
من سعی کردم در این وبلاگ ، از نوشتن مطالب مذهبی خودداری کنم و قداست مطالب دینی و احادیث را با اختلاط به مطالب سیاسی گذرای روز ، پایین نیاورم ؛ ولی مساله ی اهانت گسترده و سازمان دهی شده به ساحت مقدس امام دهم شیعیان -علیه السلام- آنقدر عجیب و ناراحتکننده و در عین حال سیاسی است که مجبور شدم در این وبلاگ بدان بپردازم.
وقتی از دوست مطلعی پرسیدم چرا این زنا زادگان بر توهین به امام هادی سرمایهگذاری کردهاند و فعلاً از توهین به سایر ائمه ی بزرگوار دست کشیدهاند ؟ جواب جالبی داد ؛ گفت که اعتقاد به امام هادی -علیه السلام- یک گردنه ی صعب العبور است ؛ اگر کسی بتواند این گردنه را رد کند و ارادت و علاقه و اعتقاد تام خود را به آن حضرت بنمایاند ، در مورد اعتقاد یافتن به دو امام بزرگوار دیگر ، مشکلی نخواهد داشت و با آغوش باز ، ایشان را خواهد پذیرفت.
من باب مثال در شمار فرقه های شیعیان ، ممکن است گروهی باشند که امام کاظم را قبول داشته باشند ولی امام رضا را منکر باشند ؛ یا امام سجاد را به عنوان امام بپذیرند ولی امام محمد باقر را خیر ؛ ولی هیچ گروهی نیست که امامان را تا امام هادی بپذیرد ولی امام عسکری و امام زمان -علیهما السلام- را قبول نداشته باشد ؛ هر کس به امام دهم ایمان بیاورد ، به امام زمان هم حتماً ایمان خواهد داشت و باور دارد که زمانی دنیا به دست یک منجی معصوم ، پر از عدل خواهد شد.
این است که دشمن بر روی امام هادی سرمایهگذاری کرده است.
خصوصیت دیگری که آن حضرت دارد ، برخورد جدی با فرقه های منحرف است ، معتصم عباسی نمیتوانست بدون اذن امام هادی -علیه السلام- بابک و سپاه قدرتمند او را شکست دهد ؛ بابک خرمدین شخصی بود (همینی که الان پان ترکیست ها به او علاقه ی وافر دارند ؛ پی نوشت بیربط : من ترک هستم و به زبان و فرهنگ خود بی نهایت علاقه و تعصب دارم ، ولی پان ترکیست ها و طرفداران بابک را احمق می دانم) که ادعای خدایی میکرد و در کلیبر (نزدیکی های تبریز) قلعه ی محکمی ساخته بود ؛ که معتصم بعد از سالها کشمکش و درگیری توانست توسط یک امیر ایرانی به نام افشین او را سرنگون کند ؛ از بین بردن او ممکن نبود مگر به تکفیر شدن آنان توسط حضرت امام هادی (وسائلالشيعة ج : 9 ص : 501) ؛ چرا که سرنگون کردن گروه منحرف عقیدتی ، همانند برخورد با شورشیان نیست و نیازمند صدور یک مجوز برخورد ، از طرف رئیس مذهب مخالف با آن گروه است ؛ گروههای منحرف دیگری هم بودند که به دستور آن حضرت ، ساقط شدند و الان فقط نامی از آنان مانده.
این امام هادی است ، اولین امامی که در سامرا به دنیا آمد و طعم تلخ دوری از مدینه النبی را از اوان طفولیت چشید (باز حضرت جواد الائمه در مدینه به دنیا آمده بود و اندکی با زیارت جد خویش آرام گرفته بود) ؛ اولین امامی که در قلب دشمن به دنیا آمد و هرگز مانند جدش امام صادق -علیه السلام- فرصت نیافت تا شاگردان زیادی تربیت نماید و جلسات درس متعدد و مفصل و شلوغی برگزار نماید ؛ امام هادی ، مصداق بارز غربت و مظلومیت است ؛ اگر امامی دیگر تبعید میشد یا زندانی میگشت ، امام هادی هرگز تبعید نشد و زندانی نگشت ؛ چرا که خود در دل زندان به دنیا آمد و در قعر تبعید از دنیا چشم فرو بست ؛ این ، امام هادی است ...
این خطر را جدی بگیرید ، تا کنون به احمدی نژاد فحش میدادند ، آنقدر مهم نبود ؛ بعد به رهبرمان اهانت کردند ، آن را هم آقا گفت صبر کنید ، ولی این مساله با توهین به مسئولین جمهوری اسلامی تفاوت دارد ، شخصی که به رهبر توهین کند ، جوابش فیلتر شدن سایت کثیفش است ، اما کسی که به امام معصوم توهین کند ، جوابش طناب دار است ؛ این را مهم بدانید و از کنارش به راحتی نگذرید ؛ خیلیها ممکن است که به رهبر بزرگوارمان اهانت کنند (نمونه اش بعضی از این مردم همیشه در صحنه ی قم) ولی کسی که به خود جرأت میدهد و به مقام شامخ امام معصومی چون حضرت هادی (علیهالسلام) توهین میکند ، حتماً زنا زاده است و از راه حرام به دنیا آمده و پتانسیل خیلی کارهای کثیف تر از این را هم دارد ؛ به خاطر همین میگویم این مساله بسیار خطرناک است ...
با این انسانهای بیهویت مزدور ، نمیتوان به شیوه ی فیلترینگ مقابله کرد ، فیلتر مثل سدی است که جلوی گنداب را میگیرد ، یعنی فیلتر کردن ، سایت و وبلاگ مزبور را از پا نمی اندازد و فقط نمایش آن را برای افراد محدودی که فیلتر شکن ندارند ، مسدود می نماید ؛ ولی نمایش آن برای بقیه میسر است و جالب است که این سایتها و وبلاگ ها به راحتی به روز میشوند ؛ بلکه باید این فساد را ریشهکن کرد و این افراد را به سزای عمل شان رساند و طعم قهر اسلامی را بدانها چشانید و چارهای هم جز این نیست ؛ ما دیگر نمیگذاریم سلمان رشدی دیگری عرض اندام کند.
السلام علیک یا علی بن محمد ایها الهادی النقی یابن رسول الله ، ای امام زیبا ، ای معصوم مهربان و قشنگ ، ای رهبر مهربانی ها ، من لیاقت ندارم که فدای شما گردم ، پدر و مادرم به فدای شما باد ؛ اگر آن روز من و دوستانم نبودیم که شما را از چنگال عباسیان نجات دهیم ، ولی اکنون دست به دست هم میدهیم و تا جان در بدن داریم ، در حفظ و انتشار تعالیم مقدس شما و مبارزه با دشمنان بیحیا و نانجیبتان ، خواهیم کوشید.
در خاتمه بد نیست چند حکایت و حدیث از امام علی النقی علیهالسلام نقل کنم :
1- شخصی گويد: با حضرت هادى عليه السّلام به خارج سامراء رفتيم كه با بعضى از آل ابى طالب ملاقات كنيم، چون ملاقات وى مختصرى طول كشيد و ما در انتظار بوديم تا نگهبان او بيايد، لذا روكش زين اسب را بر زمين پهن كردم و حضرت روى او نشست و با هم به گفتگو پرداختيم.
عرض كردم: من دستم از دنيا تهى شده و چيزى ندارم، در اين هنگام امام هادى عليه السّلام مشتى از آن رملها را برداشت و به من داد و فرمود: جريان را بكسى اطلاع نده، من رملها را با خود نگهداشتم هنگامى كه به خانه مراجعت كردم ديدم رملها مانند طلا ميدرخشيد.
بعد از اين زرگرى را به خانه دعوت كردم و گفتم: اينها را براى من آب كنيد، زرگر گفت اينها را از كجا تهيه كردهاى و من طلائى بهتر از اين نديدهام. (زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، متن، ص: 476)
2-يكى از خدمتكاران امام هادى عليه السّلام به من گفت: از مولايم اجازه خواستم تا به قصد زيارت به طوس روم. فرمود:
«انگشترى با خود داشته باش با نگين عقيق زرد كه اين كلمات بر روى آن نگاشته شده باشد:
ما شاءَ اللَّهُ، لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، أستغفر اللَّه
و بر روى ديگرش، كلمات «محمّد» و «على» نقش شده باشد. هنگامى كه اين انگشترى را با خود داشته باشى، از زيان راه زنان آسوده مىمانى و مايهى سلامت كاملت و حفاظت بهتر دينت خواهد بود.» خادم گفت: رفتم و انگشترى با همين كيفيّت كه فرموده بود، تهيّه كردم. سپس براى خداحافظى نزد حضرتش رفتم و با ايشان وداع كردم.
در حال برگشت، چون مقدارى دور شدم، دستور فرمود كه باز گردم.
سپس به من رو كرد و فرمود: «صافى!» گفتم: بلى آقاى من. فرمود: «بايد انگشتر ديگرى نيز با نگين فيروزه هم راه داشته باشى؛ زيرا ميان طوس و نيشابور، شيرى بر سر راه است كه كاروان را از رفتن باز خواهد داشت. تو به آن شير نزديك شو و انگشترى را بنما و بگو: مولايم فرموده است: از سر راه دور شو. بعد فرمود: «بر يك طرف نگين
اللَّه الملك
و بر روى ديگر آن،
الملك للَّه الواحد القهّار
نوشته شده باشد؛ زيرا بر انگشترى امير المؤمنين عليه السّلام
اللَّه الملك
نقش بسته بود و هنگامى كه عهدهدار خلافت گرديد
«الملك للَّه الواحد القهّار»
را بر آن نگاشت. نگين انگشترى آن حضرت نيز فيروزه بود كه مخصوصا باعث ايمنى از درندگان و هم چنين پيروزى در جنگهاست. (آداب سفر در فرهنگ نيايش، ص: 119)
3- برخورد برادران نشاط آور است و خردزا گر چه كم باشد. (آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج1، ص: 227)
4- هر كه خود را خوار دارد ، از شرش آسوده مباش. (پآداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج2، ص: 187)
5-ستيزه مكن تا ارزشت برود، و شوخى مكن تا بر تو گستاخ شوند. (آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ص: 40)
6- اگر مردم همه در يك راهى وسيع گام نهادند، من راه كسى را خواهم گرفت كه به تنهائى خدا را خالصانه عبادت كرده است. (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج1، ص: 598)
پ. ن : مجبورم یک کلمه ی کلیدی بنویسم تا موقع جستجو ، وبلاگ من هم در میان آن مزدورهای زنا زاده ظاهر شود : امام نقی
نمیتوانم چیزی بنویسم
یا درست غذا بخورم
یا درست تایپ کنم
یا لباسم را راحت بپوشم ...
یاد یک نفر افتادم که سی سال است دست راستش کار نمیکند ...
پس یک جوری میشود همه ی اینها را زیر یک پرچم جمع کرد ؛ به شرط اینکه کسی این وسط -مثل قبطی ها و وهابی ها- دچار کاه زدگی (لغت نامه ی کدخدا : خوردن بیش از حد کاه !!!) نشود و قطار عدالت خواهی همینطور صاف به مقصدش حرکت کند ، لازم هم نیست به سرعت برود ، شاید یکهو بر اثر سرعت زیاد ، از ریل خارج شود …
میتوان به یونانی گفت بیا اینجا ، میتوان به آن آمریکایی بخت برگشته هم گفت بیا اینجا ، میتوان به آن یمنی هم چشمکی زد ، و میتوان برای آن انقلابی لیبیایی پیامکی حمایتی فرستاد ؛ و همه ی اینها شدنی است اگر …
اگر رهبری مثل سید علی داشته باشیم …
دوستی میگفت اجلاس بیداری اسلامی -که با شهادت ترور گونه ی برهان جان به اوج رسید- در حقیقت اسلامی کردن بیداری بود ؛ آن هم به تلاش خستگی ناپذیر آقا ؛ شاهدش هم این است که در مصر ، غیر از اخوان المسلمین و دانشگاه الازهر ؛ بیست و خوردهای جنبش و تشکل دیگر هم فعال هستند که ضد مبارک هستند ، ولی حرفشان اسلام و بیداری اسلامی نیست.
اگر زیرک باشیم ، میتوانیم این بیداری را به نفع اسلام تمام کنیم و به حاصل برسانیم و نگذاریم که بعضیها (در اینجا دارم به سمت چپم -غرب- چشمک عصبانیانانه می زنم) از این آب گل آلود ماهی بگیرند و به قول آقا ، موج سواری کنند.
موج سواری که دولا دولا نمیشود ؛ مجبورند چند تایی جاسوس در قالب دیپلمات بفرستند تا دولت مردهای تازه جلد عوض کرده ی عرب را بخرند ؛ ولی غافل از اینکه این تو بمیری ، از لحاظ ساختاری با تو بمیری های دیگر زمین تا آسمان تفاوت دارد ؛ مردم دیگر خسته شدند از هر چه که مارک غرب بر روی آن است (بگذریم از اینکه بعضی از مردم ما عشق خارج دارند).
چیزی که آقا به شدت بر روی آن تأکید دارد ، منع از مصادره ی انقلاب توسط بعضیها (همون هایی که بد هستند ، اخ هستند) است ، غرب که پدرسوخته و بی حیاست ، قبلاً از مبارک حمایت میکرد ، حالا میآید از مخالفین مبارک حمایت میکند ، قبلاً میآمد به قصابی (همون معمر خودمون) اسلحه میداد ، حالا دارد به مخالفینش اسلحه میفروشد ، آمریکا و غرب نمیگذارند در هیچ جامعهای اسم آنان با بدنامی و اعتراض برده شود ؛ هر جا که ببینند اکثریت با حزب و تفکر و تشکلی است ، سریع میآیند از زیر بغل های آن حزب میگیرند و بلندش میکنند و پا به پای مردم ، شعار به نفع آن میدهند تا مردم فکر نکنند که غرب با آنان مخالف است ؛ بلکه آمریکا خیلی هم خوب است (دلتون هم بسوزه …)
وقتی که در اینجا مردم به غرب اعتماد کردند و موج سواری آمریکا اثر مثبت داد ، موج سواری تبدیل به زیر آبی میشود ؛ و خیلی سریع انقلاب پاک مردم به سمت خواستههای نامشروع آنان منحرف میشود ؛ بدون اینکه حتی یک فروند «مرگ بر آمریکا» گفته شود.
رهبر هوشیار ما از این نگران است ؛ البته بیشتر از اینکه نگران باشد ، امیدوار است ؛ چون اعراب با یک سال در صحنه ماندنشان و روز به روز پررنگ تر شدنشان ، نشان دادند که نمیگذارند موج سواری غرب به زیر آبی تبدیل شود ؛ ولی این جایگزین های دیکتاتورها کمی دارند کوتاه میآیند …
این اراده ی ملت ایران است ، ملتی که 33 سال از خواسته هایش کوتاه نیامده و نخواهد آمد و حتی دارد تعلیمات مقدسش را به اقصا نقاط دنیا صادر میکند ؛ فقط این وسط کمی زیرکی نیاز داریم که از هر گونه عرض اندام غربیان جلوگیری شود ، و هم به مقاومت و لجبازی مردم احتیاج هست.
کرمانشاهیان الان دارند به نمایندگی مردم ایران ، انقلابی «ماندن» را به جهانیان نشان میدهند ؛ الان دارند به وال استریتی ها میگویند ما با شماییم ؛ اگر چه فاصله مان چند هزار کیلومتر است ؛ الان کرمانشاه ، مشتی شده بر دهان غرب ، بر دهان کسانی که فکر میکنند میتوانند انقلاب پاک و خیزش انسانی مردم اروپا و آمریکا را سرکوب کنند و اعتراضات اعراب را به نفع خودشان تمام نمایند.
از همین جا دست گیلان غربی ها را میبوسم ؛ من آنان را در این لحظه امید امام زمان برای مقدمه چینی برای ظهور خود میدانم (البته من که کارهای نیستم ؛ رهبرمان این تصور را دارد) اگر گیلان غربی ها استقبال سردی از آقا می نمودند ، غرب تا ابد به ما میخندید ، تا میتوانست این سرشکستگی را به تصویر میکشید و در همه جا پخش میکرد و کسانی را که با استمداد از قیام و خون گرمی مردم ایران در مقابل ظلم دولتمردان غرب ایستاده اند ، مأیوس و سرافکنده میکرد و برای همیشه آنان را بر سر جایشان می نشاند ، بی آنکه اسپری فلفل هایش را تمام کند و بازداشتگاه هایش را مملو سازد.
اینجاست که باید بگوییم : از غرب تا گیلان غرب ، فاصلهای نیست ، جز یک الله اکبر ، به هر زبانی که شد ...
و بیکاری و گرانی های روز افزون اونها را نشون میدن ؟
برای اینکه اگر اینجا تخم مرغ شد کیلویی 4500 تومن
شما اعتراض نکنی
و خدا رو شکر کنی که تونستی برای فرزندت
کتاب درسی تهیه کنی
میدونی چرا دائماً برخورد وحشیانه ی پلیس آمریکا رو به رخت می کشن ؟
برای اینکه اگه اینجا
مامور عزیز نیروی انتظامی بیخود و بی جهت زد توی گوش جنابعالی
دستش رو ببوسی که اسپری فلفل توی چشمت خالی نکرده ...
پ . ن : فرشته ی وحی نازل شد :
یا فرزاد ! خیلی داری حرف میزنی !
قرار شد فقط در راستا صحبت کنی …
دیدار رهبری با جانبازان قطع نخاعی
خیلی روی من تأثیر گذاشت
خیلی خیلی خیلی خیلی …
مخصوصاً اون جمله ی جانباز عزیز :
میگن هفتاد درصدیم
سی درصدمون مونده
دعا کنید بقیهاش رو هم بفرستیم …
با بی حوصلگی داشتند آمبولانس رو می روندند
نه تصادفی ای ، نه سکته ای ، نه دعوایی
بیکار و علاف داشتند میچرخیدند
که یک دفعه یه فکر کثیف به مغز کوچیک راننده رسید
سرعتش رو زیاد کرد
و محکم زد به عابر پیاده و آش و لاشش کرد
بعد دو نفری با احساس مسئولیت بالا و انگیزه ی کافی
سوار آمبولانسش کردند و بردنش …
که اول مهر شد و فرصت مناسب به دستم آمد.
سالها بود (تقریباً از سال 72) که طبق مصوبه ی دولت آقای هاشمی ، ساعت رسمی کشور اول فروردین یک ساعت به جلو کشیده میشد و اول مهر به جای اولش برمیگشت.
جالب است که نمیگفتند ساعت رسمی کشور اول مهر یک ساعت به عقب کشیده میشود و اول فروردین سر جای خودش برمیگردد !!!
این رویه در دولت خاتمی هم سر جای خودش باقی ماند و تکان نخورد.
ولی در دولت اول آقای احمدی نژاد ، فقط در یک سال تغییر پیدا کرد ، آن هم سال 85.
مردم در طی این 14-13 سال دو دسته شدند :
دسته ی اول این قانون را عاقلانه میدانستند و بدان احترام گذاشتند (و یا مجبور بودند احترام بگذارند) و ساعتها را هر شش ماه به عقب و جلو میکشیدند ؛ از این افراد میتوان کارمندها را مثال زد.
دسته ی دوم این روش را بیمعنا تصور کردند و دست به ساعتهای خود نزدند و وقتی قرار بود ساعت را جلو بکشند ، آنها کلمه ی «قدیم» را به کار میبردند ؛ مثلاً ساعت 12 رسمی را 11 قدیم میخواندند ؛ این دسته افراد را -که در قم بسیار بودند و هنوز هم در قم هستند افرادی که ساعتها را جلو نمی کشند- معمولاً افرادی غیر وابسته به دولت تشکیل میدادند ، افرادی با مشاغل آزاد.
استدلال گروه اول این بود که وقتی در شش ماهه ی اول سال ، روزها بلند میشود و ساعت همان ساعت فصول شش ماهه ی دوم -که در آن روزها کوتاه است- باقی میماند و جلو کشیده نمیشود ، ساعتها به هم میخورد و زندگیمان دچار بی نظمی میشود و ما باید دوباره کارهای روز مره مان را تنظیم کنیم ؛ و اگر ساعتها به جلو و عقب کشیده شود ، ما مجبور نیستیم هر شش ماه برنامه ی زندگیمان را تغییر دهیم و ساعت کاریمان را جلو و عقب بکشیم ؛ ساعت عقب و جلو میرود ، و ساعت کاریمان ثابت می ماند.
اما جالب است که موقع جلو کشیدن ساعت ، ساعت باز شدن مدرسهها و ادارات هم تغییر میکند !!! یعنی اگر اسفند ماه سر ساعت هفت و نیم به بانک میرفتند ، در فروردین ماه باید ساعت هشت و نیم بروند !!! هم ساعت عوض شد و هم برنامه ی کاری شان ؛ این چه اثبات برنامه ی زندگی و کاری بود که دچار تغییر شد ؟ پس این استدلالشان در اینجا به درد نخورد.
استدلال بعدی به حالات روحی افراد برمیگردد ؛ میگویند اگر ما در بهمن ماه ساعت 11 شب میخوابیدیم ، در اردیبهشت ماه اگر ساعت 11 همان 11 بهمن ماه باقی بماند ، ما میبینیم که ساعت ثابت است ولی ما عوض شدیم ! ما دیگر ساعت 11 در فصل بهار خوابمان نمیبرد و نمیتوانیم بچهها را به زور به رخت خواب بفرستیم ؛ برای اینکه روزها بلند شده و ساعت 10 (که معمولاً ساعت خواب بچه هاست) تازه دو-سه ساعت بعد از اذان مغرب است ! و بچهها دیگر حرفمان را گوش نمیکنند ! بلکه باید ساعت را یک ساعت بکشیم جلو تا بتوانیم بچهها را قانع کنیم که دیر وقت است و بگیرد بخوابد !!!
در صورتی که این مساله ربطی به عقب و جلو کشیده ساعت ندارد ؛ انسان در سرما بیشتر خوابش میگیرد تا در گرما (نمی بینید که خواب در زمستان در کنار بخاری چقدر دلچسب تر و طولانیتر است نسبت به خواب در کنار کولر در تابستان ؟) در شش ماهه ی اول سال ، چون روزها بلند است آدم دیر خوابش میگیرد و این طبیعی است ؛ بنابر این به جای فریفتن فرزندانتان ، به فکر راه حل مناسب تری باشید.
حتی دوستم میگفت پدر و مادرم عادت دارند ساعت ده بخوابند ؛ در فروردین ماه (که ساعت را به جلو کشیده بودم)خواستم ساعت نه و نیم از منزل بیرون بیایم ، گفتند کجا این وقت شب ؟ ما نیم ساعت دیگر میخواهیم بخوابیم و تو تازه میخواهی بیرون بروی ؟ دوستم به من میگفت دیگر ساعت را جلو نمیکشد ؛ چون اگر ساعت ، همان ساعت اسفند ماه باقی میماند ، آن موقع ساعت هشت و نیم بود و بیرون رفتن او از منزل ، کاری موجه بود ؛ پس عقب و جلو کشیدن ساعت اتفاقاً خیلی زندگی ها را به هم میریزد ، ساعت خوابها را خراب میکند ؛ و تازه طالب تنظیم ساعت کاری جدید است.
انصافاً با خودمان فکر کنیم اگر ساعت ثابت بماند ، نصف شب از ساعت یازده و نیم تا دوازده و نیم ، این طرف و آن طرف میرود ، 24 ساعت ، میشود 25 ساعت ؟ یا 23 ساعت ؟ اذان ظهر اگر ساعت دوازده باشد -که اتمام دوازده ساعت اول و شروع دوازده ساعت دوم 24 ساعت است- بهتر است یا ساعت یک ؟
همیشه تابستانها اخبار 20:30 با اذان تلاقی میکند و یا دیرتر از هشت و نیم شب شروع میشود و یا اینکه در وسط اخبار ، اذان گفته میشود و بدون مناجات و پخش نماز جماعت ، میروند سر ادامه ی اخبار (شبکه سه ای ها آدم نیستند که به خاطر اذان ، فوتبال را قطع نمیکنند ؛ شبکه دویی ها که آنگونه نیستند) اخبار 20:30 مثال است برای بسیاری از کارهایی که به خاطر این کار عجیب و غریب ، دست خوش تغییر و بی نظمی شده است.
کشورهای جهان ، اکثراً این قانون را رعایت نمیکنند ولی آنها که رعایت میکنند و عقب و جلو میکشند ، کشورهای مطرحی هستند ، مثلاً اتحادیه ی اروپا این قانون را لازم الاجرا دانسته ، همچنین آمریکا و کانادا ، ولی ما چه کار به آنها داریم ، اصلاً آن بیچاره ها کدام کارشان درست است که این دومیاش باشد ؟ یک ذره بیطرف و با انصاف فکر کنیم.
اما سال 85 که به موجب مصوبه ی هیئت دولت احمدی نژاد ساعت عقب و جلو کشیده نشد ، به برنامه ی هیچکس خللی وارد نشد ، هیچکس ننالید ، هیچکس نگفت بچه ی من دیر میخوابد ، کسی نگفت پدر و مادرم زود می خوابند ، همه راضی بودند حتی ناخود آگاه.
اما مجلس محترم هفتم به ریاست آقای حداد عادل برنتافت ؛ یک امر اجرایی را که هیچ ربطی به مجلس ندارد و حق ندارد که در آن دخالت نماید ، سریع به قانون تبدیل کرد و به صحن آورد و رأی گرفت و حائز اکثریت آرا شد و از این به بعد ، ساعتها باز هم به عقب و جلو کشیده میشود.
بیچاره فکر کردی به عمرت اضافه میشود ؟ سر خودت را میخواهی کلاه بگذاری یا سر خدا را ؟
این یک کار ابلهانه است ، من تا مجبور نباشم ساعتم را به جلو نمیکشم ؛ آدم از کار و زندگیاش میماند ، دچار بی نظمی میشود ، بعد از اذان مغرب تا چشمش را باز و بسته میکند ، میبیند ساعت 12 شده !!! واقعاً یعنی چه ؟ این ، اراده ی من و تو را میطلبد تا به یک بار خود را از شر این کار احمقانه خلاص کنیم...
با زبان روزه در اتاقی گرم ، ولی با دلی شاد و امیدوار نوشت :
دیروز بن علی و مبارک و صالح کله پا شدند
امروز هم قذافی کله پا شد
فردا هم آل خلیفه و آل سعود و آل کره خر کله پا خواهند شد
خدایا ! این عرب ها دارن گل میکارن !
برای باور به نزدیک بودن ظهور
لازم نیست فیلم طراحی کنیم و افراد را لقب بگذاریم
همین اخبار را نگاه کنیم ،
خواهیم فهمید که ظهور نزدیک است ...